حتی با تغییر شرایط حاضر نبودن تصمیم، روش یا قانونی را تغییر دهد.
مثالهای طبیعی
The manager was inflexible about shift changes.
مدیر دربارهٔ جابهجایی شیفتها هیچ انعطافی نشان نمیداد.
An inflexible deadline caused unnecessary stress.
مهلت غیرقابلتغییر، فشار روانی غیرضروری ایجاد کرد.
Their position grew more inflexible during negotiations.
در جریان مذاکرات، موضع آنها انعطافناپذیرتر شد.
نکتهٔ کاربردی
Inflexible اغلب به دلیل نپذیرفتن مصالحهٔ منطقی بار انتقادی دارد، اما firm لزوماً به معنای لجاجت نیست.
