باعث شدن کسی یا چیزی آسیب، خسارت، درد یا اثر ناخوشایند دیگری را تحمل کند
مثالهای طبیعی
The attack inflicted severe damage on the bridge.
حمله آسیب شدیدی به پل وارد کرد.
The abuse inflicted lasting harm on the victims.
این سوءاستفاده آسیب ماندگاری به قربانیان وارد کرد.
The champions inflicted another defeat on their rivals.
قهرمانان شکست دیگری به رقیبان خود تحمیل کردند.
نکتهٔ کاربردی
`Inflict` معمولاً خودِ چیز زیانبار را مفعول مستقیم میگیرد و سپس هدفِ آسیب با `on` میآید.
