معنی ۱neutral · 90%
بر نحوهٔ فکر یا رفتار کسی یا روند شکلگیری چیزی اثر گذاشتن
مثالهای طبیعی
Parents strongly influence their children's behaviour.
والدین تأثیر زیادی بر رفتار فرزندانشان میگذارند.
Price influenced my final decision.
قیمت بر تصمیم نهایی من تأثیر گذاشت.
Advertising can influence what people buy.
تبلیغات میتواند بر چیزهایی که مردم میخرند تأثیر بگذارد.
نکتهٔ کاربردی
`Influence` شخص یا چیزی را که تحت تأثیر قرار میگیرد مستقیماً بهعنوان مفعول میگیرد.

