معنی ۱neutral · 87%
به شیوهای راحت یا بدون تشریفات و مقررات رسمی
مثالهای طبیعی
We met informally over coffee before the interview.
پیش از مصاحبه، سر یک قهوه جلسهای غیررسمی داشتیم.
The lecturer spoke informally with the students.
استاد با دانشجویان خودمانی صحبت کرد.
Could we discuss the proposal informally first?
میشود اول دربارهٔ این پیشنهاد غیررسمی صحبت کنیم؟
نکتهٔ کاربردی
Informally شیوه یا قالب انجام کار را بیان میکند؛ unofficially بر نداشتن جایگاه رسمی تأکید میکند.
