فردی که، گاهی بهشکلِ محرمانه، اطلاعاتی را در اختیارِ پلیس یا مأمورانِ تحقیق میگذارد.
مثالهای طبیعی
A confidential informant identified the warehouse.
یک منبعِ محرمانه محلِ انبار را شناسایی کرد.
Detectives relied on several informants during the operation.
کارآگاهان در طولِ عملیات به اطلاعاتِ چند خبرچین تکیه کردند.
The informant declined to testify in open court.
خبرچین حاضر نشد در جلسهٔ علنیِ دادگاه شهادت بدهد.
نکتهٔ کاربردی
Informant به نقشِ فرد بهعنوانِ منبعِ اطلاعات اشاره دارد؛ این شخص لزوماً نه شاهدِ عینی است و نه مجرم.
