سامانهها، امکانات و خدمات پایهای که برای کارکرد یک جامعه یا سازمان لازماند
مثالهای طبیعی
The city needs better infrastructure for its growing population.
این شهر برای جمعیت رو به رشد خود به زیرساخت بهتری نیاز دارد.
Our digital infrastructure supports thousands of remote employees.
زیرساخت دیجیتال ما از هزاران کارمند دورکار پشتیبانی میکند.
The budget includes major investment in transport infrastructure.
بودجه شامل سرمایهگذاری عمده در زیرساخت حملونقل است.
نکتهٔ کاربردی
`Infrastructure` اغلب به سامانههای حملونقل، انرژی، آب، ارتباطات یا زیرساختهای دیجیتال اشاره دارد که فعالیتهای گستردهتر را پشتیبانی میکنند.

