معنی ۱neutral · 90%
کسی را بهشدت عصبانی کردن.
مثالهای طبیعی
The repeated delays infuriated the passengers.
تأخیرهای پیاپی مسافران را بهشدت عصبانی کرد.
It infuriates me when nobody cleans the kitchen.
وقتی هیچکس آشپزخانه را تمیز نمیکند، واقعاً از کوره درمیروم.
That accusation could infuriate the whole team.
آن اتهام ممکن است تمام اعضای تیم را خشمگین کند.
نکتهٔ کاربردی
Infuriate قویتر از annoy است؛ کسی که خشم را تجربه میکند، مفعول فعل قرار میگیرد.
