بهشکلی غیرطبیعی به درون پوست اطراف رشد کردن و اغلب موجب درد یا تحریک شدن.
مثالهای طبیعی
An ingrowing toenail made walking uncomfortable.
ناخنِ فرورفته در پوستِ انگشت پا، راه رفتن را برایش دشوار کرده بود.
The nurse examined an ingrowing hair on his neck.
پرستار موی زیرپوستیِ گردن او را معاینه کرد.
Tight shoes can worsen ingrowing nails.
کفش تنگ میتواند وضعیت ناخنهای فرورفته در پوست را بدتر کند.
نکتهٔ کاربردی
Ingrowing عمدتاً بریتانیایی است و پیش از اسم میآید؛ در انگلیسی آمریکایی ingrown معمولتر است.
