معنی ۱neutral · 90%
در جایی بهعنوان خانه یا زیستگاه طبیعی زندگی یا سکونت داشتن.
مثالهای طبیعی
Rare birds inhabit the coastal wetlands.
پرندگان کمیاب در تالابهای ساحلی زندگی میکنند.
Several communities once inhabited the valley.
چندین اجتماع انسانی زمانی در این دره سکونت داشتند.
More than two thousand people inhabit the island.
بیش از دو هزار نفر در این جزیره زندگی میکنند.
نکتهٔ کاربردی
بعد از inhabit مستقیماً مکان میآید و نباید in اضافه کرد؛ این فعل برای گونهها، جوامع و جمعیتها رایجتر است.
