یک فرایند، رشد یا فعالیت را کند، محدود یا متوقف کردن
مثالهای طبیعی
Uncertainty can inhibit long-term investment.
عدم قطعیت میتواند سرمایهگذاری بلندمدت را محدود کند.
The compound inhibited bacterial growth significantly.
این ترکیب رشد باکتری را بهطور چشمگیری مهار کرد.
Rigid rules may inhibit experimentation across teams.
قوانین خشک ممکن است آزمایشگری را در میان تیمها محدود کنند.
نکتهٔ کاربردی
این معنی رسمی زمانی رایج است که عاملی یک فرایند را محدود میکند، بدون اینکه الزاماً آن را کاملاً متوقف کند.
