برای منافع، سلامت یا اهداف کسی یا چیزی زیانبار یا مانعساز بودن.
مثالهای طبیعی
The cuts are inimical to patient safety.
این کاهشها به ایمنی بیماران آسیب میزنند.
Constant surveillance creates conditions inimical to trust.
نظارت دائمی شرایطی ناسازگار با اعتماد ایجاد میکند.
These practices are inimical to long-term biodiversity.
این شیوهها در بلندمدت برای تنوع زیستی زیانبارند.
نکتهٔ کاربردی
واژهای رسمی است؛ ساخت درست inimical to است، نه inimical for.
