معنی ۱neutral · 86%
در آغاز یک فرایند یا دوره رخدادن یا وجودداشتن.
مثالهای طبیعی
The initial response focused on moving everyone outside.
واکنش اولیه بر بیرونبردن همهٔ افراد متمرکز بود.
Our initial tests revealed a serious battery problem.
آزمایشهای اولیهٔ ما مشکل جدی باتری را آشکار کردند.
Despite initial doubts, she accepted the offer.
با وجود تردیدهای اولیه، او پیشنهاد را پذیرفت.
نکتهٔ کاربردی
initial معمولاً قبل از اسم قرار میگیرد؛ initial reaction طبیعیتر از reaction is initial است.
