معنی ۱formal · 90%
بهطور رسمی باعث آغاز یک فرایند، اقدام، گفتوگو یا رویه شدن
مثالهای طبیعی
Management initiated a review of safety procedures.
مدیریت بررسی رویههای ایمنی را آغاز کرد.
Both governments initiated talks after months of tension.
دو دولت پس از ماهها تنش گفتوگوها را آغاز کردند.
The operator initiated the shutdown sequence manually.
اپراتور توالی خاموشسازی را بهصورت دستی آغاز کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Initiate` از `start` رسمیتر است و بهویژه برای رویههای سازمانیافته یا فرایندهای آگاهانه رایج است.
