توانایی تشخیص کار لازم و انجامدادن آن بدون اینکه کسی دستور بدهد
مثالهای طبیعی
Maya showed initiative by fixing the scheduling problem.
مایا با حل مشکل برنامهریزی، ابتکار عمل به خرج داد.
Someone needs to take the initiative and organize our tasks.
باید کسی پیشقدم شود و کارهایمان را سامان بدهد.
Her initiative impressed the charity manager.
ابتکار عمل او مدیر مؤسسهٔ خیریه را تحت تأثیر قرار داد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی initiative به توانایی یا رفتار اشاره دارد، معمولاً پیش از آن حرف تعریف نامعین نمیآید.
