مربوط به ورود یا پذیرفتهشدنِ فرد در یک گروه، فعالیت یا مرحلهٔ تازه.
مثالهای طبیعی
Every applicant attended an initiatory ceremony before admission.
همهٔ متقاضیان پیش از پذیرفتهشدن، در مراسم ورود شرکت کردند.
The protagonist undergoes an initiatory journey into adulthood.
شخصیت اصلی سفری را میگذراند که نشانگر ورود او به بزرگسالی است.
These initiatory tasks familiarize volunteers with the organisation.
این وظایف آغازین، داوطلبان را با سازمان آشنا میکند.
نکتهٔ کاربردی
اغلب دربارهٔ آیینها، تجربهها و آزمونهایی به کار میرود که ورود به نقش یا جامعهای تازه را نشان میدهند.
