معنی ۱neutral · 86%
واقع در بخشهای داخلی کشور و دور از دریا یا ساحل.
مثالهای طبیعی
Several inland towns attract visitors in autumn.
چند شهر دور از ساحل در پاییز گردشگر جذب میکنند.
The new hospital is inland, beyond the flood zone.
بیمارستان جدید در داخل خشکی، دورتر از محدودهٔ سیلگیر قرار دارد.
Freight trains connect the port to inland warehouses.
قطارهای باری بندر را به انبارهای واقع در داخل کشور متصل میکنند.
نکتهٔ کاربردی
inland بهعنوان صفت پیش از اسم یا بعد از be میآید؛ در move inland نقش قیدی دارد.
