با نشاندن قطعات مادهای دیگر در سطح، آن را تزئین کردن.
مثالهای طبیعی
The craftsperson inlays the tabletop with thin brass strips.
صنعتگر روی صفحهٔ میز، نوارهای باریک برنجی نشانده و آن را تزئین میکند.
Silver was inlaid into the wooden handle.
در دستهٔ چوبی، نقره کار گذاشته شده بود.
They will inlay the pendant with mother-of-pearl.
آنها آویز را با صدف مرواریدی ترصیع خواهند کرد.
نکتهٔ کاربردی
برای گذشته و اسم مفعول از inlaid استفاده کنید؛ ماده را into سطح چیزی مینشانند یا خود شیء with آن ماده inlaid میشود.
