معنی ۱neutral · 90%
شخصی که در زندان یا بازداشتگاه محبوس است
مثالهای طبیعی
The inmate was transferred to another facility.
زندانی به مرکز دیگری منتقل شد.
Inmates gained access to additional education programs.
زندانیان به برنامههای آموزشی بیشتری دسترسی پیدا کردند.
An inmate filed a complaint about the conditions.
یکی از زندانیان دربارهٔ شرایط شکایت ثبت کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Prisoner` نیز رایج است؛ `inmate` بیشتر بر اقامت یا حبس درون یک نهاد تأکید دارد.
