مسئولنبودن در ارتکاب جرم یا کار نادرست.
مثالهای طبیعی
The accused continued to insist on his innocence.
متهم همچنان بر بیگناهی خود اصرار میکرد.
New evidence supported her innocence.
شواهد تازه از بیگناهی او پشتیبانی میکرد.
His parents never doubted his innocence.
پدر و مادرش هرگز در بیگناهی او شک نکردند.
نکتهٔ کاربردی
میگوییم innocence of a crime یا claim your innocence؛ متضاد آن guilt است، نه ignorance.
