معنی ۱neutral · 90%
بیگناه از یک جرم یا عمل نادرست
مثالهای طبیعی
The jury found her innocent.
هیئت منصفه او را بیگناه تشخیص داد.
He insisted that he was innocent.
او اصرار داشت که بیگناه است.
An innocent person should not be punished.
یک فرد بیگناه نباید مجازات شود.
نکتهٔ کاربردی
از `innocent of + crime/accusation` استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— مسئول نبودن در قبال یک جرم یا عمل مشخص

