چنان زیاد بودن که شمارش جداگانهٔ آنها ناممکن یا غیرعملی باشد.
مثالهای طبیعی
There are innumerable ways to explore the city.
راههای بیشماری برای گشتوگذار در شهر وجود دارد.
Their appeal drew innumerable small donations.
درخواست کمک آنها باعث دریافت کمکهای مالی کوچکِ بیشماری شد.
Innumerable stars shone above the campsite.
ستارگان بیشماری بالای اردوگاه میدرخشیدند.
نکتهٔ کاربردی
Innumerable معمولاً با اسمهای جمعِ شمارشپذیر مثل opportunities یا questions میآید، نه اسمهای غیرشمارشپذیر مثل water.
