معنی ۱neutral · 90%
بهرغم دریافت یا فراهم شدن مقدار زیاد، ارضا یا برطرف نشدن.
مثالهای طبیعی
She has an insatiable appetite for mystery novels.
او اشتیاق سیریناپذیری به رمانهای معمایی دارد.
His desire for success seemed insatiable.
میل او به موفقیت پایانناپذیر به نظر میرسید.
My brother had an insatiable curiosity about insects.
برادرم کنجکاوی سیریناپذیری دربارهٔ حشرات داشت.
نکتهٔ کاربردی
Insatiable معمولاً میل نیرومند و تکرارشوندهای را نشان میدهد، نه نیازی موقتی که بهآسانی رفع میشود.
