واژههایی که روی سنگ، فلز یا سطح سخت دیگری حک شدهاند.
مثالهای طبیعی
An inscription on the statue names its creator.
کتیبهای روی مجسمه نام سازندهٔ آن را ذکر میکند.
The worn inscription was difficult to read.
خواندن کتیبهٔ فرسوده دشوار بود.
Visitors photographed inscriptions carved into the temple wall.
بازدیدکنندگان از کتیبههای حکشده روی دیوار معبد عکس گرفتند.
نکتهٔ کاربردی
inscription به خود متن حکشده اشاره دارد، نه عمل حکاکی.
