معنی ۱neutral · 90%
در فضای داخلی یا در محدودهٔ چیزی
مثالهای طبیعی
Wait inside the building.
داخل ساختمان منتظر بمان.
The keys are inside the drawer.
کلیدها داخل کشو هستند.
Keep the dog inside the gate.
سگ را داخل محوطه، پشت دروازه نگه دار.
نکتهٔ کاربردی
inside در نقش حرف اضافه مستقیماً پیش از مکان، ظرف یا محدوده میآید.
