معنی ۱neutral · 85%
درک روشن یا عمیقتر از یک موقعیت، مسئله یا شخص.
مثالهای طبیعی
The survey offered insight into customer habits.
این نظرسنجی شناخت عمیقتری از عادتهای مشتریان به دست داد.
Her insights helped us redesign the service.
بینشهای او به ما کمک کرد خدمات را از نو طراحی کنیم.
Living abroad gave him valuable insight into other cultures.
زندگی در خارج از کشور به او شناخت ارزشمندی از فرهنگهای دیگر داد.
نکتهٔ کاربردی
insight into ترکیب رایج است؛ insight بهصورت غیرقابلشمارش درک کلی و an insight دریافتِ مشخصی از یک موضوع را میرساند.
