چنان کمطعمومزه بودن که خوردن آن لذتبخش نباشد.
مثالهای طبیعی
The soup tasted insipid without enough seasoning.
سوپ بدون ادویهٔ کافی بیمزه بود.
That insipid sauce needs more herbs.
این سس بیمزه به سبزیهای معطر بیشتری نیاز دارد.
The tea was thin and insipid.
چای رقیق و بیمزه بود.
نکتهٔ کاربردی
از bland شدیدتر و ادبیتر است.
