با قاطعیت خواستن که کاری انجام شود، حتی اگر دیگران مخالفت کنند.
مثالهای طبیعی
My mother insists on eating together.
مادرم اصرار دارد که با هم غذا بخوریم.
They insisted that everyone arrive early.
آنها اصرار کردند که همه زود برسند.
He insisted on a window seat.
او اصرار داشت صندلی کنار پنجره را بگیرد.
نکتهٔ کاربردی
پیش از اسم یا فعلِ دارای -ing از on استفاده کنید، نه مصدر با to.
