معنی ۱formal · 90%
رفتارِ آشکارا گستاخانه، بیادبانه یا بیاحترام، بهویژه نسبت به شخصی صاحبِ اختیار.
مثالهای طبیعی
The pupil’s insolence stunned the new headteacher.
گستاخیِ آن دانشآموز مدیرِ تازهکارِ مدرسه را مبهوت کرد.
He accused the clerk of insolence during the hearing.
او در جریانِ جلسهٔ رسیدگی، کارمند را به گستاخی متهم کرد.
Such insolence will not be tolerated in this house.
چنین بیاحترامیای در این خانه تحمل نخواهد شد.
نکتهٔ کاربردی
Insolence معمولاً قضاوتی منفی دربارهٔ ادب و سرپیچی است، نه نامی خنثی برایِ مخالفت.
