معنی ۱neutral · 90%
بررسی دقیق یا رسمیِ چیزی برای ارزیابی وضعیت، ایمنی، کیفیت یا انطباق آن
مثالهای طبیعی
The factory passed its annual inspection.
کارخانه بازرسی سالانهٔ خود را با موفقیت پشت سر گذاشت.
The inspection revealed serious problems with the roof.
بازرسی مشکلات جدی سقف را آشکار کرد.
Regular inspections are required under the new rules.
طبق مقررات جدید بازرسیهای منظم الزامیاند.
نکتهٔ کاربردی
`Inspection` اغلب به یک بررسی برنامهریزیشده یا نظاممند اشاره دارد، نه مشاهدهٔ عادی.
