احساس یا فرایندی که ایدههای تازه، انگیزه یا انرژی خلاقانه میدهد
مثالهای طبیعی
She found inspiration after walking through the old district.
او پس از قدم زدن در محلهٔ قدیمی الهام گرفت.
The team drew inspiration from traditional architecture.
تیم از معماری سنتی الهام گرفت.
Inspiration returned once the deadline pressure eased.
وقتی فشار ضربالاجل کمتر شد، الهام دوباره برگشت.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی `inspiration` معمولاً غیرقابلشمارش است و به خودِ ایدهها یا انگیزهٔ خلاقانه اشاره دارد.
