وضعیتی که در آن چیزی ممکن است ناگهان تغییر کند یا نتواند پایدار بماند.
مثالهای طبیعی
Political instability delayed the planned election.
بیثباتی سیاسی، انتخابات برنامهریزیشده را به تأخیر انداخت.
After months of instability, the currency finally recovered.
پس از ماهها بیثباتی، ارزش آن ارز سرانجام دوباره بهبود یافت.
The report warns of growing instability across the region.
این گزارش دربارهٔ افزایش بیثباتی در سراسر منطقه هشدار میدهد.
نکتهٔ کاربردی
در توصیف کلی، instability اسم غیرقابلشمارش است: a period of instability بگویید، نه an instability.
