معنی ۱neutral · 90%
فوراً و بدون تأخیر محسوس
مثالهای طبیعی
I instantly recognized her voice on the phone.
من فوراً صدای او را پشت تلفن شناختم.
The screen updated instantly after I saved the changes.
بعد از اینکه تغییرات را ذخیره کردم، صفحه فوراً بهروزرسانی شد.
Instantly, everyone moved away from the damaged wall.
بلافاصله همه از دیوار آسیبدیده فاصله گرفتند.
نکتهٔ کاربردی
`Instantly` بر زمان تأکید دارد و یعنی چیزی بدون انتظار محسوس رخ میدهد.
