instrument
C1اسم/US /ˈɪnstrəmənt/ ĬNSTR-əm-ənt; UK /ˈɪnstrəmənt/ ĬNSTR-əm-ənt/
آلت، ابزار، وسیله
JadoLearn Dictionary
معنی instrument به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
آلت، ابزار، وسیله
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
وسیله، آلت، دست ابزار
دست ابزار، اجراء کردن
لوازم آشپزخانه
ماشین، دستگاه
اسباب، جهاز
بغاز، مجری، مجرا
پاسخگویی؛ مسئولیتپذیری
رهاسازی؛ ترک
ربایش؛ آدمربایی
ناهنجاری؛ مورد غیرطبیعی
سایش؛ خراش سطحی
غیبتگرایی؛ غیبت مکرر
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.