نقشی مهم و مؤثر در رخ دادن یک نتیجهٔ مشخص داشتن
مثالهای طبیعی
She was instrumental in securing the new contract.
او در بهدست آوردن قرارداد جدید نقش کلیدی داشت.
Early funding proved instrumental in the project's success.
تأمین مالی اولیه در موفقیت پروژه تعیینکننده بود.
His mediation was more instrumental than expected.
میانجیگری او بیش از حد انتظار تعیینکننده بود.
نکتهٔ کاربردی
این معنی فقط «درگیر بودن» را نمیرساند؛ بلکه نشان میدهد سهم موردنظر برای نتیجه مهم بوده است.
