از نظر مقدار، کیفیت، قدرت یا درجه برای یک نیاز یا هدف مشخص کافی نبودن
مثالهای طبیعی
The available funds are insufficient to complete the project.
منابع مالی موجود برای تکمیل پروژه کافی نیست.
Investigators found insufficient evidence to bring charges.
بازرسان شواهد کافی برای طرح اتهام پیدا نکردند.
Current staffing is insufficient for weekend demand.
تعداد کارکنان فعلی برای تقاضای آخر هفته ناکافی است.
نکتهٔ کاربردی
`Insufficient` از `not enough` رسمیتر است و در گزارشها، سیاستها، امور مالی و نوشتههای تحلیلی رایج است.
