چیزی را با یک سامانهٔ بزرگتر ترکیب کردن تا اجزا با هم کار کنند
مثالهای طبیعی
We integrated the payment service into the existing platform.
ما سرویس پرداخت را با پلتفرم موجود یکپارچه کردیم.
The course integrates practical projects with weekly theory sessions.
این دوره پروژههای عملی را با جلسات هفتگی نظری ترکیب میکند.
They integrated customer support into one shared department.
آنها پشتیبانی مشتری را در یک واحد مشترک ادغام کردند.
نکتهٔ کاربردی
این معنی بر این تأکید دارد که اجزای جداگانه بهعنوان بخشهایی از یک سامانهٔ واحد کار کنند.
