معنی ۱neutral · 90%
ویژگیِ صادقانه عمل کردن و پایبند بودن به اصول اخلاقی قوی
مثالهای طبیعی
She handled the investigation with integrity.
او با درستکاری به تحقیق رسیدگی کرد.
The role requires judgment, discretion, and integrity.
این نقش به قضاوت، ملاحظه و درستکاری نیاز دارد.
His integrity was never seriously questioned.
درستکاری او هرگز بهطور جدی زیر سؤال نرفت.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی، `integrity` به ثبات اخلاقی مربوط است، نه صرفاً پیروی از قواعد.
