معنی ۱neutral · 90%
شامل مقدار زیادی تلاش، فعالیت یا منابعِ متمرکز
مثالهای طبیعی
She completed an intensive six-week language course.
او یک دورهٔ فشردهٔ ششهفتهای زبان را به پایان رساند.
The patient required intensive monitoring overnight.
بیمار در طول شب به پایش فشرده نیاز داشت.
Testing became more intensive before release.
آزمایشها پیش از انتشار فشردهتر شدند.
نکتهٔ کاربردی
`Intensive` بر تمرکز و تلاش تأکید دارد؛ `intense` معمولاً شدت یک احساس، تجربه یا وضعیت را توصیف میکند.
