معنی ۱neutral · 85%
کاری که آگاهانه و با هدفی مشخص انجام شده، نه از روی تصادف.
مثالهای طبیعی
The damage was intentional, not an accident.
آسیب عمدی بود، نه اتفاقی.
We made an intentional choice to simplify the layout.
آگاهانه تصمیم گرفتیم چیدمان را سادهتر کنیم.
Her intentional pause gave the child time to respond.
مکث عمدی او به کودک فرصت داد پاسخ بدهد.
نکتهٔ کاربردی
intentional فقط عمدیبودن کار را بیان میکند و لزوماً به معنای زیانآوربودن آن نیست.
