معنی ۱neutral · 90%
امکان پاسخ دادن متقابلِ افراد یا سیستمها از طریق مشارکت فعال و دوسویه
مثالهای طبیعی
The workshop used interactive exercises instead of lectures.
کارگاه بهجای سخنرانی از تمرینهای تعاملی استفاده کرد.
The prototype feels more interactive than the previous version.
نمونهٔ اولیه نسبت به نسخهٔ قبلی تعاملیتر به نظر میرسد.
Children explored an interactive map of the city.
کودکان یک نقشهٔ تعاملی از شهر را بررسی کردند.
نکتهٔ کاربردی
`Interactive` به پاسخ یا مشارکت معنادار نیاز دارد؛ صرفاً نمایش اطلاعات لزوماً تعاملی نیست.
