معنی ۱neutral · 89%
که میان قارههای مختلف رخ میدهد یا به چند قاره مربوط است.
مثالهای طبیعی
She booked an intercontinental flight for next Monday.
او برای دوشنبهٔ آینده یک پرواز بینقارهای رزرو کرد.
Intercontinental shipments increased after the new trade agreement.
پس از توافق تجاری جدید، حجم محمولههای ارسالی بین قارهها افزایش یافت.
Most of the airline’s routes are intercontinental.
بیشتر مسیرهای پروازی آن شرکت هواپیمایی بینقارهایاند.
نکتهٔ کاربردی
international یعنی فراتررفتن از مرز کشورها؛ intercontinental مشخصاً به دو یا چند قاره مربوط میشود.
