رشتهها یا بخشهای جدا را از میان هم عبور دادن یا در هم بافتن.
مثالهای طبیعی
The artisan interlaced narrow strips of leather.
آن صنعتگر نوارهای باریک چرم را در هم بافت.
Their fingers interlaced as they crossed the street.
هنگام عبور از خیابان، انگشتانشان در هم گره خورد.
Colored threads were interlaced through the dark cloth.
نخهای رنگی در میان پارچهٔ تیره بافته شده بودند.
نکتهٔ کاربردی
interlace معمولاً حاکی از عبور مکرر رشتهها از روی هم و زیر هم است؛ صرفِ کنار هم گذاشتن دو شیء interlace نیست.
