چیزهای جداگانه را به هم پیوند دادن تا یک شبکه یا مجموعهٔ مرتبط تشکیل دهند.
مثالهای طبیعی
The new paths will interlink three city parks.
مسیرهای جدید سه پارک شهر را به هم متصل خواهند کرد.
The company’s databases are interlinked by shared identifiers.
پایگاههای دادهٔ شرکت از طریق شناسههای مشترک به هم پیوند خوردهاند.
Rail routes interlink across the northern provinces.
مسیرهای راهآهن در استانهای شمالی به یکدیگر متصل میشوند.
نکتهٔ کاربردی
interlink معمولاً بر پیوندهای متقابل میان چند بخش دلالت دارد، نه صرفاً وجود یک اتصال ساده.
