معنی ۱neutral · 90%
که میان سیارهها رخ میدهد، امتداد مییابد یا سفر میکند.
مثالهای طبیعی
The agency plans an interplanetary mission to Mars.
آن سازمان برای انجام مأموریتی بینسیارهای به مریخ برنامهریزی میکند.
The exhibition explains how probes travel through interplanetary space.
این نمایشگاه توضیح میدهد که کاوشگرها چگونه در فضای بینسیارهای سفر میکنند.
The novel describes a future interplanetary transport network.
این رمان یک شبکهٔ حملونقل بینسیارهای در آینده را توصیف میکند.
نکتهٔ کاربردی
interplanetary به سیارهها مربوط میشود؛ interstellar به فضا یا سفر میان ستارهها اشاره دارد.
