معنی ۱neutral · 90%
شیوهای مشخص برای فهمیدن یا توضیح دادن معنای چیزی
مثالهای طبیعی
Her interpretation of the poem focused on memory and loss.
تفسیر او از شعر بر خاطره و فقدان تمرکز داشت.
The two lawyers offered different interpretations of the same clause.
دو وکیل تفسیرهای متفاوتی از همان بند قرارداد ارائه کردند.
That interpretation is possible, but the evidence remains limited.
آن تفسیر ممکن است درست باشد، اما شواهد همچنان محدود است.
نکتهٔ کاربردی
`Interpretation` بر نحوهٔ فهم معنا توسط شخص تأکید دارد؛ حتی با منبع یکسان، تفسیر افراد میتواند متفاوت باشد.

