معنی ۱neutral · 90%
پرسشکردن رسمی و اغلب فشرده برای بهدستآوردن اطلاعات، بهویژه در جریان تحقیقات.
مثالهای طبیعی
The suspect endured several hours of interrogation.
مظنون چند ساعت بازجویی را تحمل کرد.
The lawyer reviewed the interrogation before the hearing.
وکیل پیش از جلسهٔ رسیدگی، روند بازجویی را بررسی کرد.
The archive contains transcripts of three interrogations.
در آرشیو، متن پیادهشدهٔ سه بازجویی وجود دارد.
نکتهٔ کاربردی
interrogation رسمیتر و شدیدتر از یک interview معمولی است؛ این اسم هم به یک جلسه و هم به کل فرایند اشاره میکند.
