حرف کسی را قطع کردن؛ وقفه انداختن.
مثالهای طبیعی
Sorry to interrupt, but I have a question.
ببخشید که حرفتان را قطع میکنم، اما سؤالی دارم.
The phone call interrupted our meeting.
تماس تلفنی جلسهمان را قطع کرد.
Please don't interrupt her while she's speaking.
لطفاً وقتی صحبت میکند حرفش را قطع نکن.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «interrupt a conversation»، «interrupt» در معنای «حرف کسی را قطع کردن» بهکار رفته است. این فعل را متناسب با زمان و فاعل صرف کنید.
