معنی ۱neutral · 85%
کاری یا خدماتی که موقتاً یا بارها متوقف شده و نتوانسته پیوسته ادامه پیدا کند.
مثالهای طبیعی
The call was interrupted by a network failure.
تماس بهدلیل اختلال شبکه قطع شد.
Our interrupted journey resumed after the storm.
سفرِ نیمهراهماندهٔ ما پس از طوفان از سر گرفته شد.
Interrupted sleep can leave people tired all day.
خوابِ منقطع ممکن است آدم را تمام روز خسته کند.
نکتهٔ کاربردی
interrupted از وجود وقفه در یک فعالیت خبر میدهد؛ unfinished یعنی کاری هنوز به پایان نرسیده است.
