intertwine
C1فعل/US /ˌɪntɚtwˈaɪn/ ĭnt-ərtw-ĪN; UK /ˌɪntɚtwˈaɪn/ ĭnt-ərtw-ĪN/
بهم تابیدن، درهم بافتن، بهم تابیدن درهم بافتن
JadoLearn Dictionary
معنی intertwine به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
بهم تابیدن، درهم بافتن، بهم تابیدن درهم بافتن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
کاهش یافتن؛ فروکش کردن
ربودن؛ آدمربایی کردن
سقط کردن؛ متوقف کردن
فراوان بودن
خودداری کردن؛ رأی ندادن
برجسته کردن؛ تأکید کردن
تجمع یافتن؛ تعلق گرفتن
کنارهگیری کردن؛ استعفا دادن از سلطنت
معاونت کردن در جرم؛ تحریک کردن
نفرت داشتن؛ بیزار بودن
سقط جنینی، بچهانداز
خلاصه کردن؛ کوتاه کردن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.