چیزهای متفاوت را دور یکدیگر پیچیدن یا تابدادن.
مثالهای طبیعی
She intertwined the stems to form a wreath.
او ساقهها را به هم پیچید تا یک حلقهٔ تزئینی بسازد.
Two vines intertwined around the old fence.
دو پیچک دور حصار قدیمی به هم پیچیده بودند.
Branches were intertwined to make the shelter stronger.
شاخهها را به هم پیچیده بودند تا پناهگاه محکمتر شود.
نکتهٔ کاربردی
intertwine بر پیچیدن اجزا دور یکدیگر تأکید دارد؛ interlace بیشتر بر عبورهای مکرر رشتهها از میان یکدیگر یا بافتن دلالت میکند.
